حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

1978

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

خبر فوت اسكندر و تقسيم ايالات را شنيد ، فورا كس نزد كراتر ، كه در كيليكيّه بود فرستاده خواست ، كه او زودتر با قشون امدادى بمقدونيّه برود ، در همانوقت از فيلوتاس ، كه والى فريگيّه سفلى شده بود ، كمك طلبيد و يكى از دختران خود را به او داد . بعد او قشونى در سيپ‌پاس « 1 » براى حفظ مقدونيّه گذارده خود براى جنگ با آتنيها و متّحدين آنها با سيزده هزار پياده و ششصد سوار حركت كرد . جهت كمى عدّهء مقدونيها از اينجا بود ، كه اسكندر همواره قشون تازه نفس از مقدونيّه مىطلبيد و اين مملكت توانائى دادن قوّهء بيشترى را ديگر نداشت . او داخل تسّالى شد و قوّهء بحريه هم ، كه مركب از يكصد و ده ترىرم بود ، با او حركت ميكرد . اين كشتىها در زمان اسكندر مأمور شده بودند ، كه خزانه‌هاى پارس را بمقدونيّه حمل كنند . تسّالىها ، كه در ابتدا طرفدار مقدونيها بودند ، بعد باغواى آتنيها خواستند براى آزادى يونان بجنگند و سواره نظام خودشان را بكمك آتنيها فرستادند . پس از آن جدالى روى داد و يونانيها فتح كردند ، توضيح آنكه آن‌تىپاتر شكست خورد و چون راه فرار بمقدونيّه نداشت ، به شهر لاميا « 2 » پناه برد . در آنجا او قشون شكست خورده را جمع كرد و بتدارك آذوقه و اسلحه و غيره پرداخت ، در اين انتظار ، كه از آسيا كمكى برسد و دوباره جنگ را شروع كند ، ولى در اين احوال لئوستن خود را به لاميا رسانيده شهر را محاصره كرد . يورشهاى آتنيها و دفاع مقدونيها به طول انجاميد و بالاخره سرادر آتنى ، چون ديد شهر محكم است ، در اين صدد برآمد ، كه با قحطى و گرسنگى مقدونيها را بتسليم شدن مجبور دارد . با اين مقصود خندق عريض دور شهر كند و ارتباط محصورين را با خارج بريد . بر اثر اين كار مقدونىها در وضعى بسيار سخت واقع شدند و نزديك بود شهر تسليم گردد ، ولى در اينوقت قضيّه‌اى روى داد ، كه مقدونيها از يأس بيرون آمدند : در جنگى ، كه آن‌تىپاتر با محاصرين ميكرد سنگى بسر سردار آتنى آمد و او بيهوش افتاد ، بعد او را بار دو بردند و بعد از سه روز درگذشت . آتنيها

--> ( 1 ) - Sippas . ( 2 ) - Lamia در جنوب تسّالى در كنار خليج لاميآك واقع بود .